دلهایی که چراغشان برای وطن روشن است
شهر بیدار مانده بود، نه از ترس بلکه از شجاعت و همدلی، شب پرالتهاب، آمیخته با صدای آژیرها، اما در میان آن صدایی دیگر شنیده میشد؛ صدای قلبهایی که برای وطن میتپید.
در نزدیکی یکی از پایگاههای نظامی گروهی از جوانان با چهرههای مصمم و پر از غیرت، مشغول کمک به جابهجایی تجهیزات و تأمین نیازهای فوری نیروهای عملیاتی بودند، هیچکس از آنها نخواسته بود بیایند، آمده بودند چون دلشان برای امنیت کشور میتپید، یکی از آنها، پسری به نام «علیرضا»، گفت: تا وقتی نفس میکشیم، اجازه نمیدهیم حتی یک وجب از خاک این سرزمین به دشمن برسد.
در شهرهای مرزی، مردان و زنان شب را با صدای پدافندها صبح میکنند، آنان هم مثل همه شیر مردان رزمنده که شب تا صبح چشم بر هم نگذاشتن بیدار ماندند، دعا کردند که حرامیان امشب نتوانند به جایی صدمه بزنند تا دل مادری را خون کنند.
پدری در ایلام، وقتی با وانتاش چند جعبه خرما و چای به پاسگاه میبرد، گفت: اینها سرباز نیستند، پسرهای ما هستند، باید پشتشان باشیم، جانمان به جانشان بسته است، اما تنها بزرگترها نبودند که وارد میدان شدند، در پیادهراه طالقانی کودکان و نوجوانانی با برپایی جشنواره شعر و سرود، فریاد پیروزی سر میدادند، کودکانی که با دستان کوچکشان نقاشیهایی کشیدند با نوشتههایی مثل «برای سربازان دلیر ایران»، «ما کنار شما هستیم.»
آنها خوب فهمیده بودند که امنیت، تنها یک واژه نیست، یک تعهد است، یک دختر ۹ ساله به نام «نرگس»، نقاشیاش را تحویل یکی از داوطلبان داد و گفت: ببرید بدهید به سربازهایی که شب بیدار میمانند تا ما بخوابیم، در تهران، مسئولان شهری و نیروهای امدادی با کمترین وقفه، آماده و فعال بودند، از فرماندار گرفته تا رانندههای آمبولانس، همه با آرامش و دقت تلاش میکردند اضطراب را به امید بدل کنند.
امام جمعه یکی از شهرستانها، پس از نماز صبح با حضور در بین خانوادههایی که خانهشان ترک برداشته بود، حضور یافت، فقط برای دلگرمی، فقط برای این که مردم بدانند تنها نیستند.
در حاشیه پایتخت، گروههای مردمی در حیاط یک مسجد چادر زدند و داوطلبانه ایستگاه کمکرسانی به نیروهای پدافند و امداد ایجاد کردند، پیرزنی با روسری سفید و چشمانی پُر اشک، سینی چای در دست گرفته بود و با لحنی محکم گفت: «دشمن آمده جان بگیرد، ما آمدهایم جان بدهیم.»
این شبها و روزها، شاید از قاب تلویزیون فقط دود و آتش دیده شود، اما در دل کوچهها و خیابانها، نوری روشن است که از جنس وفاداری مردم به خاک و انقلاب است، این، همان چیزی است که نمیتوان موشک زد یا خاموش کرد.
وقتی ناپاکان رژیم غاصب اسرائیل در پناهگاهها و مخفیگاهها از ترس موشکهای ایران پناه میگیرند، مردم ایران با شجاعت تمام در خیابان و کوچه و بازار حاضر میشوند و تلاش میکنند به دشمنان نشان دهند که خاک و سرزمین خویش را تا پای جان پاسدارند و از هیچ حمله دشمن نمیترسند.
این شجاعت و صلابت یک رمز دارد و رمز آن اعتقاد به شهادت و پاسداری از میهن و دین حق است، امروز همه مردم دست در دست هم، پیر و جوان، زن و مرد آنچنان اتحاد و همدلی و حمایت خویش از ایران را به نمایش گذاشتهاند که دشمن در این حضور پیام زبونی و حقارت خود را دریافت کرد، به قول سردار سلیمانی ما ملت امام حسینیم و از شهادت هیچ هراسی به دل نداریم.
